اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
405
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
زبير بن عوام و اسبى از مقداد بن عمرو بهرانى و بقولى اسبى از مرثد بن ابى مرثد غنوى . و نيز با او هفتاد شتر بود پس روز جمعه دهم ماه رمضان برخورد كردند و از مسلمانان چهارده مرد بشهادت رسيد ، از مشركان و از سروران قريش هفتاد مرد كشته و هفتاد مرد از آنان در بند شدند پس رسول خدا فرمود تا دو نفر از اسيران يعنى عقبة بن ابى معيط بن عمرو بن اميه ، و نضر بن حارث بن كلدة بن عبد مناف بن عبد الدار را گردن زدند و از شصت و هشت مرد فديه گرفت ، عباس بن عبد المطلب فديه خود و دو برادرزاده اش عقيل بن ابى طالب و نوفل بن حارث و فديه همپيمان آن دو از بنى فهر را پرداخت . عباس برسول خدا گفت : مرا مالى نيست پس بگذار تا از مردم گدايى كنم . فرمود : مالى كه آن را به ام الفضل يعنى همسرش لبابه هلاليه دختر حارث دادى و به او گفتى اين ذخيره باشد ، كجا است ؟ عباس گفت گواهى مىدهم كه تو پيامبر خدايى ، به خدا قسم از اين راز جز من و او كسى اطلاع نداشته است . پس خود را بهفتاد اوقيه ، و دو برادرزاده اش را بهفتاد اوقيه ، بازخريد . و در آن شبى كه عباس اسير بود ، رسول خدا فرمود : امشب ناله عباس عموى من كه در بند است مرا بيدار داشته است . عباس اسلام آورد و به مكه برگشت و اسلام خود را پوشيده مىداشت . ابو لهب چند روز پس از جنگ بدر يا نه روز پس از رسيدن خبر جنگ بانان ، بدرود زندگى گفت و نخستين كسى كه به مكه رسيد و خبر قريش و كشته هاى آنها را آورد ، عمرو بن جحدم فهرى بود . خداى پيامبر خود را سرفراز كرد و سرفرازان قريش كشته شدند ، پس عرب نمايندگان خود را نزد رسول خدا فرستادند ، و ربيعه با كسرى جنگيد و نبرد آنان در » ذى قار « بود پس گفتند : بر شما باد به شعار تهامى . پس فرياد زدند : يا محمد يا محمد . و لشكريان كسرى را شكست دادند و كشتند . پس رسول خدا گفت : اليوم اول يوم انتصفت فيه العرب من العجم و بى نصروا ، » امروز نخستين روزى است كه عرب